محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

45

خلاصة الحكمة ( فارسى )

و ارطب اعضاء ، « سَمْن « 1 » » است ، پس « شَحْم » ، پس « لحمِ رخو » ، پس « مغز و دماغ » ، پس « نخاع » - كه حرام مغز نامند - به ترتيب از اقوى به اضعف ؛ به جهت آن كه . مادّهء همه ، دم رقيق مائى بلغمى است و فاعل انعقادشان برودت ضعيفه است به ترتيب تا برودت قويه . و آن كه محل « روح نفسانىاند » كه بارد و رطب است و مَنْبَت اعصاب مانند دماغ و نخاع [ مىباشند ] . و [ نيز ] براى نَداوت و ترطيب اعضاء مجاور خوداند كه از حركات - كه مسخنات‌اند و مُسخّنات ، موجب يبس‌اند - يبس و خشكى در اعضاء عارض نگردد كه از حركات باز مانند مانند ؛ « سَمْن « 2 » » و « شحم » . و براى فصل و واسطه ميان اعضاء صُلبه و لينه ؛ مانند « لحم رخو » . و ايبس اعضاء ، « شَعْر » است - كه مو باشد - ، پس « عظم » ، پس « غضروف » ، پس « عصب » ، پس « وَتَر » ، پس « رباط » ، پس « ساير اعضاء عصبانى » است ؛ به اعتبار آن كه مادّهء شَعرْ دخانى است و ارضيت ، و فاعل انعقاد آن برودت است . و مادّه و فاعل ساير اعضاء يابسه ذكر يافت در ابرد اعضاء . و اعدل اعضاء ، « جِلد بدن » است ؛ به اعتبار آن كه مؤلَّف از الياف عصبى است و حسّ و ادراك تعلّق بدان دارد و هر امرى كه وارد بدن مىگردد - چه از ملايم و چه از مُنافِر - از خارج اوّلًا بدان ميرسد هر كيفيتى كه باشد از كيفيات ملموسه ؛ از حرارت و برودت و رطوبت و يبوست و مَلاست و خشونت و ملايمت و صِلابت و غيرها . و بعد از آن ، « جلد كف دست » ، پس « پشت دست » ، پس « انگشتان » ، پس « سر انگشتان » ، پس « سر انگشت سَبّابِه » به ترتيب از أضعف به أقوى كه أعدل همه ، « جلد سبّابه » باشد ، پس به ترتيب بالا روند . [ مزاج اسنان ] :

--> ( 1 ) 1 و 2 . ب : سمين . ( 2 )